مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

64

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

چون على بن به كار او را بديد ، فرحناك شد . ابو الحسن گفت كه : شمس النهار ، كنيز خود را فرستاده و رقعه نوشته است و در آن رقعه ، ترا سلام رسانده ، از نيامدن خود عذر خواسته و كنيزك بيرون در ايستاده . اگر بآمدنش جواز دهى ، بيارمش . على بن به كار جواز داد . ابو الحسن ، كنيزك را بياورد . چون على بن به كار او را بديد ، فرحناك شد . كنيزك رقعه درآورده ، بعلى بن به كار داد . على بن به كار ، رقعه گرفته ، ببوسيد و بخواند و بابو الحسن بداد . ابو الحسن اين دو بيت بر او نوشته يافت : خدايگانا جان منا بجان و سرت * كه جان بشد ز برم تا جدا شدم ز برت اگرچه خواب و خور من چو زهر گشت رواست * بهركجا كه توئى نوش باد خواب و خورت و پس از آن نوشته بود كه : شمهء از شرح حالم اينست كه چشمى دارم بيدار و دلى از درد هجران ، فكار . اندرونى دارم پر از آتش سوزان و لبى قرين ناله و افغان . گويا من از عشق آفريده شده‌ام و نصيب من اندوه و حزن بوده است كه بيمارى بر من هرساعت پىدرپى ميآيد و شوق و عشق من همىفزايد و بدان سان گشته‌ام كه شاعر گفته : ترا در دلبرى روئى برنگ لاله برگستى * مرا در عاشقى روئى برنگ زعفرانستى هميخواهم كه تا باشى رخان تو چنان استى * هميخواهم كه تا باشم رخان من چنين استى وصالت ناپديدستى چه بودى گر پديدستى * فراقت آشكارستى چه بودى گر نهانستى و در آن نوشته بود : بدان كه شكايت كردن من آتش اين بليّه را فروننشاند